بعد از یک ماه واَندی تشریف آوردیم اونم با دست پُر
سلام پسر گلم خوبی خوشی سلامتی در سلامتی
کامل به سر می بری هُوه.
الان سامان ما 10 ماه و7روزشه یهنی 7روزه که رفته تو 11 ماه.
حدود 2هفته اس که راه افتادی خوشکلم همه چیزوهمه کَس از دستت
در عَذابن فکر کنم مامان جون وخاله وجیهه تو این دو هفته یه چند کیلویی
کم کردن
چند دفعه به شدت ضربه فنی شدی یه باربا پیشونی افتادی
روی سرامیکای آشپزخونه مامان جون، که یه چند روزی پیشونیت سیاه شده بود
،یدفعه دیگه هم خونه خودمون وسط پیشونیت خورد به سه گوش میزچرخ
خیاطی که این دفعه فکر کنم خیلی دردت اومده بود الهی مادرت
برات بمیره آخه بَد جورگریه کردی جالبیش اینجا بود که منم همراه
تو گریه می کردم یه ربعی گریه کردیم با هم ،بعدازظهرش هم خونمون
روضه می خوندیم ازبس ازم پرسیدن که پیشونی سامان
چه طور شده دیگه کفری شده بودم
دیشب هم خونه مامان جون اینا خوابیدیم بالشتو گذاشته بودم
نزدیک به رادیاتور شما هم تو خواب از بس تِکون خورده بودید سرتون
چسبیده بود به رادیاتور که یهو جیغتون در اومد اولش که نفهمیدیم
چطور شدی من می گفتم شاید مورچه رفته تو لباسش،آقاجون
می گفت شاید دستش سوخته ولی بعدش فهمیدم که سرت سوخته
الهی برات بمیرم مادر که هنوز بَلد نیستم بچه داری این جور شما
رو برده بودم نزدیک رادیاتور که سرت یخ نکنه سرما نخوری که اونم
این جوری شدی
خوب حالا از پیشرفتای سامان بگم
تا صدای نوحه،روضه می فهمی شروع می کنی به سینه زدن.
فرهاد خاله یه طَبل خریده هروقت این طَبل رو می بینی شروع
می کنی به سینه زدن.
صدای اذون رو که می فهمی دستتو می ذاری روی گوشتو
می گی اَاَاَ یعنی الله اکبر(وقتی یه آخوندهم تو تلویزیون
می بینی بازم همین حرکتو تکرار می کنی).
بعضی موقع هاهم که سروحال باشی بهت می گیم
سامان اَذون بگو تو هم اَذون می گی.
تو محرم که مریض بودی خیلی حالت بد بی ادبی زیرورویی
شده بود (بیرون روی بالا وپایین داشتی) زیاد نشد ازت
عکس بگیرن تو همه عکسات هم داری گریه می کنی.
روز شیر خوارگان هم حریفت نشدیم روسری سرت کنیم
یه همچین بچه کَله شَقی هستی.
وقتی تو ماشین تو بغل من هستی می خوای بری بغل بابا
وقتی تو بغل بابا هستی می خوای بیای بغل من یه چند بار
این کارور تکرار می کنی تا خسته بشیو شیر بخوری وخوابت ببره.
بیشتر موقع هاهم تو ماشین خواب می ری فکر کنم عادت
کردی بعضی صبحها که خواب نمیری مامان جون وخاله وجیهه
می ذارنت تو ماشین ودور خیابون می گردوننت تا خواب بری.
(تو این وضع گرونی بنزین خیلی شرمنده شون هستم)
یه ضربه دیگه تو همین چند دقیقه پیش(ساعت22مورخ91/10/11)
من خونه مامانجون پای کامپیوتر بودم دیدم صدای اومدوبعدشم
جیغ خاله وجیهه وگریه شما,صندلی آشپزخونه رو انداختی روی خودت.
دستمال کاغذی می دیم دستت بهت می گیم دهن مامان رو
پاک دستمال رو می کشی به دهنم بعد هم می ذاری تو
دهن خودت همین کارور برای هر کی می گیم انجام می دی
یه همچین بچه پاکیزه ای هستی.
این عکس بعد از ضربه خوردنت هست اگه یکم دقت کنین یه خطی رویی
پیشونیش می بینین که اثرضربه خوردنه

![]()



![]()



بعد از یک ماه واَندی تشریف آوردیم اونم با دست پُر
